برچسب:
نویسنده: بهار پارسامنش
همیشه بوده.... همیشه خواهد بود....
شاید از ما یاد گرفته است.... ما هم رحم یادمان رفته....
همه چیز یادمان رفته....
یک چیز دیگر را هم یادمان رفته.... عشق را....
اینجا روزها کمتر انسانی علیه عشق حرف نمیزند....
عشق سخت است....
اما زیبا نیست؟.... چرا انکار میکنیم؟....
برچسب:
نویسنده: بهار پارسامنش
به نظر میآید روزهای ما هم نزدیک است....
فکر نمیکردیم انقدر زود برسد......
فکر نمیکردیم انقدر زود دیر شود.....
هیچگاه فکر نمیکردیم.....
برچسب:
نویسنده: بهار پارسامنش
برچسب:
نویسنده: بهار پارسامنش
برچسب:
نویسنده: بهار پارسامنش
دیگر کمی مانده.... تا فصل باران و بادهای خوش صدا....
اما حالا نیستی.... حالا که باید....
پاییز که برسد تو برگشتهای....
اما نمیدانم باز هم میآیی در حیاط بازی کنیم؟....
اصلا یادت است قایم موشک بازی میکردیم و صدای خندهمان کل حیاط را پر میکرد؟....
حالا مدتیست من هر شب منتظرم....
کاش زودتر میرسید این فصل نارنجی و زرد....
برچسب:
نویسنده: بهار پارسامنش
برچسب:
نویسنده: بهار پارسامنش
برچسب:
نویسنده: بهار پارسامنش
برچسب:
نویسنده: بهار پارسامنش
برچسب:
نویسنده: بهار پارسامنش
برچسب:
نویسنده: بهار پارسامنش
برچسب: شبانه,
نویسنده: بهار پارسامنش