گاه گاهی...
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 19:26
مدت زیادی, مدت خیلی زیادی است ننوشته ام. از روی نوشته های هرکس می توان به درونش پی برد. می توان گذر زمان را از روی نوشته های هرکسی فهمید. یا حتی شاید حالات درونی اش را. حال می خواهم بگویم. که گذر زمان حس شود, بماند. اما افسوس, که ناگهان تهی می شود. افکارم را می گویم. شاید همان حس کودکی, آن حس که می ...
بی کرانه
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 19:26
باز کردن دست ها و نفس کشیدن در خنکای زمستان یعنی تو به وسعت دنیا ..... یعنی نمی دانم دیگر چه می توان گفت ...... یعنی خیالاتم بیش از این حرف هاست که قابل بیان باشد ...... کاش می توانستم مانند قدیم ها بگویم که چه قدر فکر در سرم دارم ..... کاش می توانستم باز هم لحظه های ذهنی ام را توصیف کنم ..... کاش ک...
یک سال دیگر هم.....
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 19:26
۱۹ ساله شدن حس اونقدر خاصی نداره.... فقط انگار دیگه سال ها دوری از اون روزای مدرسه.... فقط دیگه وقتی بر می گردی مدرسه و کارگاه هنری و سال پایینی ها رو می بینی دلت می خواد باز هم اون جا باشی و در عین حال دلت نمی خواد.... ۱۹ زیاد جذاب نیست نه مثل ۱۸ و نه مثل ۲۰ که هر دو سال های خیلی جذابی هستن..... ام...
به روایت نیمه شب
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 19:26
این ماه بار ها دیدم منتظره.... منتظره یه چیز جدید ببینه ولی چیزی نبود.....آخرین باری که دیدم صفحه رو باز کرده و نگاه می کنه..... همین هفته ی پیش بود..... حس کردم صدا می زنه..... آریانا آریانا مدت هاست منتظرم کجایی؟..... آریانا اما آروم خوابیده..... اونقدر آروم که وقتی نگاهش می کنی فکر می کنی مگه بید...
به وقت خرداد ساعت بی قراری
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 19:25
باز هم حرف دارم ..... دیشب حتی خیلی بیشتر حرف داشتم ...... بعد از پست دیشب ..... آرام نشستم و تک تک پست های خرداد ۹۲ و تیر ۹۲ را خواندم ...... آنقدر خواندم و گریه کردم ...... خواندم روز های اول را وقتی که دنیا خیلی رنگی بود ...... حرف هایم را راجب المپیاد ...... خستگی هایم را ...... بازه ی سوم زندگی...
مرداد
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 19:25
اکثر مرداد های عمرم را دنبالشان دویده ام.... دقیقا مثل امسال.... آنقدر دویده ام که سه روز است سعی دارم حرفی بزنم اما نمی شود.... امروز به هدفی که یک سال برایش جنگیدم رسیدم.... دلم می خواست آنقدر جیغ بزنم که کل دانشکده با خبر شوند.... نزدم.... در عوض کلی خندیدم.... حال این روز ها شلوغ است.... کتاب جد...
نوستالژی
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 19:25
یک زمان هایی که یاهو مسنجر هنوز بود و ما روزی حداقل ۵ الی ۶ ساعت چت می کردیم هر ساعت status می گذاشتم ..... امروز خیلی یاد آن روز ها افتادم ...... گذشته هم به هر حال اهمیت دارد ..... اگر آن روزها نبودند الان من هم اینجا نبودم ..... حالا درو باز کن زدبازی شده نوستالژی ..... نوستالژی ای که من را یاد گ...